





|
|
|
|
|
سلام امروز ۸/۸/۸۸ مصادف با میلاد امام رضا علیه السلام است . میلاد ثامن الحجج علی بن موسی الرضا رو به همه عاشقان و شیعیانش تبریک میگم
ما از ۶ سال پیش یعنی سال ۸۲ که فارغ التحصیل شده بودیم با همکلاسیهامون قرار گذاشته بودیم که مثل امروز ساعت ۸ صبح جلوی در دانشکدمون در دانشگاه فر*دوسی مشهد همدیگه رو ببینیم اون موقع اصلا نمی تونستیم حدس بزنیم که ممکنه این روز مصادف بشه با تولد امام رضا....خیلی دلم میخواست برم اما به خاطر مشغله کاری آقای همسر جور نشد بریم. من هم هرچی فکر کردم که تنها برم دیدم نمیشه اولا که به خاطر تولد بلیط گیر نمی اومد بعد هم به خاطر طاها که هنوز هیچوقت تنهاش نذاشتم...خلاصه این هم ماجرای ۸/۸/ ۸۸ ما...در این تاریخ طاها ۲۱ ماه و ۴ روزشه. عسلک مامان الان خوابه...برنامه خوابش تقریبا منظم شده شبها حدود ۱۱ تا ۱۲ می خوابه ...صبحها پرستارش ساعت ۹:۳۰ بیدارش می کنه و بعداز ظهرها هم از ساعت ۳ تا ۵ و ۶ می خوابه....عادت کرده قبل از خواب باید براش قصه بگم اونم قصه هایی که قهرمانش طاهاست و از اتفاقات واقعی سرچشمه میگیره و گوینده و نویسندش هم مامان مریمه...و در آخر این قصه ها هم طاها به خاطر کارای خوبی که انجام داده یا کارای نادرستی که انجام نداده برای خودش دست میزنه از اونجایی که بالاخره طاها عسلی ما باید منظورشو هرجور شده به ما برسونه و باز هم از اونجایی که هنوز هم خیلی از کلماتو نمیگه اینه که پسرک ما به پانتومیم رو آورده اینقدر با نمک منظورشو با روش پانتومیم به همه میرسونه در برخوردهای اجتماعیش با بزرگترا و کوچیکترا خیلی تغییر کرده ...با کوچیکترا دیگه خبری از هیجان زیاد و برخوردهای خشن و بغل کردنای محکم نیست...البته باز هم من مراقبش هستم اما خدا رو شکر خیلی خوب شده....با بزرگترها هم دیگه به ندرت و خیلی کم غریبی میکنه با همه دست میده و بازی میکنه و کلا خوب ارتباط برقرار میکنه...بازهم خدا رو شکر یه موضوع دیگه اینه که من تصمیم داشتم طاها رو بعد از اینکه از شیر گرفتم و تقریبا برای ۲۶ یا ۲۷ ماهگیش از پوشک بگیرم اما احساس می کنم الان آمادگیشو داره خیلی کارهایی که نشون دهنده آمادگیش برای این موضوع هست رو انجام میده ...شاید اگه تنبلی نکنم همین روزا این کارو با هماهنگی با پرستارش شروع کنم و اگه دیدم خوب جواب نمیده بذارم برای بعد. خب حالا چند تا عکس از طاها عسلی ببینید: طاها عسلی بعد از حمام
طاها و ماشین مورد علاقه اش (یا به قول خودش بی بیب)
عروسکمون رو هم بعد از اینکه یکی از بلوزهایمان را تنش کردیم می بریم بی بیب سواری
این ملافه ازملزومات خواب طاهاست،اینقدرباهاش ورمیره و رو سرش میکشه تاخوابش ببره
حدس میزنید گل پسر ما اینجا داره چیکار میکنه؟؟؟
بله درسته...طاها عسلی به امورات نای نای اشتغال دارند!
این هم طاها و سرسره بازی
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه 8 آبان1388ساعت 16:3 توسط مریم
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام با وجود وقت کم و محدودیت زمانی برای آپ کردن وبلاگ طاها و یا حتی سر زدن به وبلاگ دوستای خوبم دلم نیومد به مناسب بیست ماهگی طاها چیزی ننویسم از اونجایی که خیلی وقته ننوشتم نمی دونم از کجا شروع کنم در این مدت مخصوصا قبل از ماه رمضون چند تا مسافرت رفتیم که دلنشین ترینش برای طاها دریا بود ( به خاطر علاقه وافرش به آب در هر مدلی مثل فواره، حمام، شلنگهای آب، لیوان آب و هر چیزی که به آب مربوط میشه) با مریضیهای مختلف از قبیل اسهال و سرماخوردگی و ...هم یه چند باری درگیر شدیم واکسن 18 ماهگیش رو هم با یک ماه تاخیر زدیم ....اون طوری که فکر میکردیم عوارض نداشت....فقط یه تب مختصر و اینکه یه روز پای چپشو تکون نمی داد و دائم یا نشسته بود یا خوابیده...و باید سرشو گرم میکردیم وزنش در 19 ماهگی 11:7۰0 و قدش 83 بود ما همچنان منتظر دو سالگی هستیم ببینیم بالاخره این پسرک ما تو حرف زدن چقدر پیشرفت میکنه و بالاخره کی قراره حسابی برامون شیرین زبونی کنه، چون تا الان که در حد کلمه است اونم نه خیلی زیاد...اما خب منظورشو با روش خودش به ما می رسونه، اما پیشرفتهای حرکتی و ادراکی و هوشیش عالیه. با غذا خودنش هم کنار میایم نسبتا خوبه اما همچنان با گوشت میونه خوبی نداره....تخم مرغو خوب می خوره من هم یک روز در میون بهش میدم زیاد نیست؟؟؟؟ سبزی خوردنو هم دوست داره و اینقدر قشنگ یه دونه یه دونه مثلا ریحون یا بابونه میخوره که نگو، با میوه ها کلا میونش خیلی خوبه، شیر تقریبا روزی ۴۰۰ سی سی میخوره علاوه بر شیر خودم...ولی همون طور که گفتم گوشت قرمز و حتی مرغو خیلی دوست نداره من هم بیشتر از آب گوشت براش استفاده می کنم اینقدر مهربون شده...گاهی یهو همینطوری میاد بغلم میکنه و بعد به مدل خودش بوسم میکنه روزی nبار اگه من توی آشپزخونه در حال اشپزی باشم با التماس بغلاشو باز میکنه که یعنی منو بغل کن تا ببینم اون بالا چه خبره یا اینقدر پوف پوف میگه تا در قابلامه رو براش باز کنم. من هم بعضی کارا رو میدم طاها انجام بده. مثلا وقتی می خوام روغن بریزم بهش میگم خودش میره از تو کابینت میاره و برام میریزه یا در قابلامه ها رو برام پیدا میکنه و میاره بزارم سرشون....فکر کنم از اون کدبانوها بشه بساط رقص و نای نای و دست زدن هم به راهه...توی خونه خودمون و کلا هر جایی که کامپیوتر ببینه ازمون می خواد براش اهنگ بذاریم...توی ماشین می خواد ضبطتو براش روشن کنیم...خونه مامانم تا میرسه میره سراغ ضبطشون...جالبیش اینه که همه باید تو هر حرکتی باهاش همراهی کنند اگه دست میزنه بقیه هم باید دست بزنند اگه به مدل خودش می رقصه باید بقیه هم همین کارو انجام بدن...خلاصه سر این قضیه کلی شیرین کاری میکنه از برنامه های تلویزیون مثل اکثر بچه ها به تبلیغات و تیتر اخبار و برنامه ها علاقه منده. و به ندرت برنامه های خاص کودکان . من هم هنوز اصراری ندارم که تلویزیون ببینه حتی برنامه های مخصوص بچه ها رو ...اگه قرآن یا اذان پخش بشه حتما توجه میکنه و به ما هم میگه . از نوزادیش به صدای قرآن و لحن عربی توجه نشون میداد جدیدا تو بعضی کارا احساس استقلال می کنه و به من اجازه نمی ده کمکش کنم مثلا از پله بالا و پایین رفتن....شلوارشو خودش یاد گرفته درمیاره، فکر کنم کم کم داره آمادگی پیدا میکنه که از پوشک گرفته بشه ما همچنان از کالسکه کلی استفاده میکنیم ...من نمی دونم چه جوری قدردانی خودمو از این وسیله ابراز کنم...چون در صورت نبودش من کلی مشکل داشتم کلا توی خونه دیگه خیلی خوب شده، اکثرا طبق برنامه کاراش انجام میشه و من نسبت به قبل راحتترم
اما یه موردی که تقریبا یک ماهه فکرمو مشغول کرده اینه که تو رفتارش با بچه های عموما 4، 5 ساله حرکات عجیبی انجام میده مثلا گاهی محکم بغلشون میکنه، میخواد بندازشون رو زمین ،میپره رو پشتشون ،نازشون میکنه یکی دو باری بچه ها رو گاز گزفته (این کارش خیلی منو ناراحت کرد نمی دونم چیکار کنم) یا موهاشونو میکشه. تو نت که سرچ کردم عموما این حرکاتو برای بچه های زیر دو سال خشن و غیر طبیعی نمی دونست و علتشو بیشتر هیجانی ذکر کرده بود و اینکه هنوز نحوه ارتباطو با بقیه بچه ها بلد نیستند....فکر کنم علتش کم دیدن بچه هاست کاملا مشخصه که چقدر از دیدنشون ذوق میکنه و چون هنوز نمی تونه حرف بزنه (کلا پیشرفت کلامی طاها خوب نیست) بنابراین نمی تونه باهاشون ارتباط برقرار کنه...خلاصه این موضوع خیلی فکرمو درگیر کرده، نکنه این رفتارا توش بمونه؟؟؟ فکرکنید اگه یه جایی بریم که چند تا بچه باشه من دائم باید مراقب طاها و نحوه رفتارش با بچه ها باشم
یه اتفاق جالب و خطرناک هم تو این مدت افتاد اونم این بود که یه بار که داشتم به طاها به زور قطره آهنشو میدام یه هو دیدم صدای شکستن چیزی اومد...نگو شیشه قطره چکونو در حالی که توی دهنش بود با دندوناش شکسته.!!!وقتی قطره چکونو در آوردم در حالی که همه تیکه هاش خورد شده بود اما هیچ کدوم خدا رو شکر نریخته بود...خلاصه که باز هم خدا رحم کرد کلا نسبت به قبل خیلی کمتر از طاها عکس و فیلم میگیرم به همین خاطر عکس زیادی برای وبلاگش هم ندارم .دوربینمون هم نمی دونم مشکلش چیه که تا یه عکس میگرم خود به خود خاموش میشه و پیغام میده که باتریها را عوض کنید اما با شارژ دوباره باتریها یا حتی عوض کردنشون هم مشکل حل نمیشه ********************** دیگه اینکه عسل مامان " طاهای گلم" بیست ماه است که خدا موهبت در کنار تو بدون رو به من عطا کرده...به خاطر این نعمت خدارو شاکرم و دعا میکنم برات در حد توانم مادر خوبی باشم
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 5 مهر1388ساعت 14:9 توسط مریم
|
|
||